کتاب های صادق هدایت-سگ ولگرد
سلام خدمت تمامی دوستان عزیز.امروز و در این پست مجموعه دوم از داستان های بسیار زیبا و گرم صادق هدایت با عنوان سگ ولگرد بهمراه توضیحات مختصر گذاشتم.این مجموعه از بهترین آثار هدایت می باشد که از خواندن این داستان ها حتما لذت خواهید برد.
هدایت داستان سگ ولگرد را از یک میدان شروع می کند.در این میدان آدم های متفاوتی هستند که هر یک به کاری مشغولند.همه این آدمها ظاهری انسانی دارند اما از انسانیت اثری در آنها دیده نمیشود.همه نسبت به این سگ احساس تنفر و خشونت دارند و از آزار و شکنجه اش لذت می برند.اما پات سگی که همه او را اذیت می کنند و شکنجه اش می دهند دارای ویژگی های انسانی است:
دو چشم با هوش آدمی در پوزه پشم آلود او می درخشید.در ته چشمهای او یک روح انسانی دیده می شد.در نیم شبی که زندگی او را فرا گرفته بود یک چیز بی پایان در چشم هایش موج می زد و پیامی با خود داشت که نمی شد آن را دریافت...
آدمهای این میدان گرفتار خمیازه های کشداری ناشی از یخ زده گی و فضای خفقان آلود و بی تحرک زندگی هستند و پات را مایه سرگرمی و فرار از کسالت روزمره و زندگی بی تحرکشان می بینند و به همین دلیل در رابطه با این سگ ویژگی هایی نشان می دهند که آنها را از حیوان پست تر می کند.آنها انتقام بدبختی و فلاکت زندگی اجتماعی خود را از این سگ که هیچ پناهگاه و پشتیبانی ندارد می گیرند و به نگاههای دردناک و پر از التماس او را کسی نمی دید و نمی فهمید.اما پات سگی است با احساسات وفادارانه و حق شناسانه که حتی از بی اجازه وارد شدن به ملک دیگران احساس گناه می کند و مشتاق است که به اولین ادمی که دست محبتی بر سرش بکشد وفادار بماند و جانش را هم برایش بدهد.اما پاسخ آدمها تنها آذار و اذیت وشکنجه است.یک بار کسی برای اولین بار بجای شکنجه به او نان گرم می دهد ولی مشخص می شود هدفش از این کار دزدیدن قلاده ای که یادگار صاحب مهربان گذشته اش بوده است میباشد.این آدم از دست درازی به مال دیگران ابایی ندارد.کاری که پات در طول زندگی اش هیچگاه مرتکب نمی شد...
دن ژوان آدمهای ساده ای را به تصویر می کشد که هیچ تحرک و خلاقیتی از خود ندارند و تن به هر خفتی می دهند و جرات احقاق حق خود را ندارند و تسلیم سرنوشت هستند و در عوض آدم های سالوس و فریبکاری براحتی آنچه را که دوست دارند بدست می آورند و حتی اگر لقمه ای جلوی دهان آدم های سادهاحمق و بی دست و پا باشد آن را می قاپند و او هم جرات هیچ حرکت و اعتراضی ندارد.
بن بست نیز داستان آدمی است که به خاطر اتفاق های گذشته خود را گناهکار می داند و به خاطر احساس گناه به نوعی پوچی و نا امیدی رسیده و هیچ چیز او را به تحرک وا نمی دارد و تنها برای تبرئه خود گناهش را به گردن تقدیر می اندازد.ولی وجدان و احساس گناه چنان گریبانش را گرفته که نزدیک است خفه اش کند.تنها وقتی فرصتی برای جبران تصور گناه او بوجود می آید دوباره جان می گیرد و با امید زندگی می کند اما وقتی این فرصت را هم از دست می دهد دوباره به انزوای خود بر میگردد و گناهش را برای تخفیف احساسش به گردن تقدیر می اندازد!
در کاتیا با شخصیت های متفاوتی روبرو ییم.اول زنی بنام کاتیا که به دنبال وفاداری و عشقی شورانگیز می گردد و چون در میان آدم های آزاد و مرفه آن را نمی یابدبه دنبالش پا به اسارتگاهها میگذارد تا آن را در میان آدم های محبوس و بدبختی که همه چیزشان را از دست داده اند بجوید و اتفاقا چنین آدم هایی که هیچ چیز برای دلبستگی ندارند می توانند عشقی پایدار و ماندگار را به او هدیه کنند.
تخت ابونصر نیز نبش قبر یک عشق کهنه و قدیمی است که همچون سکه اصحاب کهف پس از بیداری از رواج افتاده.ولی همچون گنجی عزیز و ارزشمند است.قهرمان این داستان سلطانی از دوره ایران باستان است که پس از پی بردن به موقعیت خود که از خوابی هزاران ساله برخاسته و وقتی متوجه زمان و مکانش می شود همراه با تمام احساسات عاشقانه و پاک خود تجزیه می شود تا علایق باستانی اش نیز با جسمش از بین برود و آنانکه لایق گنجش نیستند از دست یافتن به آن محروم بمانند.
تجلی نیز داستان قربانی ای است که به اجبار و از روی روال طبیعی زندگی تن به آداب و رسوم یک نواخت زندگی می دهد.اما این قربانی پس از انکه پی به زیانی که در طول زندگی اش کرده می خواهد روال یکنواخت زندگی را در هم بریزد.در مقابل او قربانی دیگری وجود دارد که پس از شکست در آرزویش بی هیچ حرکت و جنبشی تنها با یاد و خاطره هایی فسیل شده زندگی می کند و همه احساساتش را درون مستمسکی مثل یک ساز تخلیه می کند و از به یاد آوردن آن احساس خوشی می کند.اما هیچ حرکتی در راه رسیدن به خواسته ها و علایقش انجام نمی دهد.این آدم در واقع بر گور خاتراتش نشسته و بر آنچه از دست داده اشک می ریزد.بی آنکه بخواهد برای رسیدن به خواسته های کنونیش حرکت و جنبشی از خود نشان بدهد.
داستان آدم هایی است که از به حرکت درآمدن و جنبش درآمدن اجتماع خود مایوس شده اند و همین باعث انزوا و کناره گیری آنان از اجتماع ساکت و راکد شده است.انسان هایی که با هر جنبشی در جامعه به وجد آمده و با اشتیاق در آن کوشش کرده و با رکود اجتماع دوباره به تاریکخانه های انزوا خود پناه می برند و سرانجام به جایی رسیده اند که هر پیوندی با دنیای بیرون از تاریکخانه را بریده و احساس پوچی و رکود آنها را وادار می کند تا به زندگی پر از تنهایی و انزوای خود خاتمه دهند و بی نیاز از مردم و دنیا خود را می کشند.همچنان که خود هدایت نیز در انتها به چنین جایی رسید.این آدمها به حال اجتماعی دل می سوزانند که مردمش تن به زندگی یکنواخت داده و اوضاع و احوال جامعه آنها را از هر تکانی بازداشته است و این موضوع برای چنین آزادگانی ملال انگیزتر و رنج آورتر از فکر کردن به نیازهای زندگی خودشان است.
و اما داستان آخر قصه میهن پرست می باشد که از جمله آثار طنز آلود همراه با اعتراضی است که اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی دوران وی را در بر می گیرد.
نظر فراموش نشه![]()

